آنچه گذشت ...

بر .

چندی پيش مصاحبه ای با یکی از روزنامه های محلی داشتم که آنچه در تور ایرانگردی سرزمين آریا بر من گذشت رو به طور مختصر به چاپ رسوند. خوندنش خالی از لطف نيست.

 

تاریخ : 98/05/23

hassan khorashadi

در گفتگو با دوچرخه سوار بيرجندی شرکت کننده در تور سرزمين آریا عنوان شد:


هفته گذشته از اتمام تور ایرانگردی دوچرخه سوار بيرجندی با خبر شدیم. حسن خراشادی زاده جوان 23 ساله و دبير آموزش و پرورش سربيشه می باشدکه در هيئت دوچرخه سواری استان خراسان جنوبی به عنوان مسئول روابط عمومی و همچنين مسئول کميته سایکلتوریست فعاليت می کند. او در یک اقدام ابتکاری و تنها با اتکا به خداوند تصميم به سفر به دور ایران با دوچرخه گرفت . این سفر از 8 تير ماه آغاز شد و پس از طی 40 روز در 15 مرداد ماه پس از گذشت از استانهای خراسان جنوبی ، یزد ، فارس ، کهکيلویه و بویراحمد ، چهارمحال و بختياری ، اصفهان ، مرکزی ، همدان ، زنجان ، گيلان ، مازندران ، گلستان ، خراسان شمالی و خراسان رضوی به پایان رسيد.
به منظور آشنایی هرچه بيشتر شما خوانندگان با سفرهای قبلی این ورزشکار و آنچه در این سفر بر او گذشته است، مصاحبه ای با وی داشتيم که به شرح زیر به استحضار شما عزیزان می رسد. وی در این گفتگو اظهار داشت:

من از کودکی علاقه زیادی به گردشگری و دوچرخه سواری داشتم. حدود 6 سال پيش اتفاق عجيبی برایم رخ داد که باعث شد این علایق و استعدادها شکوفا شده و بدین ترتيب پا به عرصه دوچرخه سواری توریستی گذاشتم. اتفاق تلخی که به خاطر بروز آن بارها و بارها شکر خدا را به جا آوردم و به یقين دریافتم که هر حادثه ای که در اطراف ما رخ می دهد ،بی حکمت نيست و هر چند کوچک یا تلخ می تواند مسير زندگی ما را عوض کند. اگر آگاهانه با آن برخورد کنيم.

 در ابتدا با سفرهای کوتاه و کمتر از 500 کیلومتر آغاز کردم تا اینکه در اسفند 84 اولین سفر بزرگم یعنی مسافت 1100 کیلومتری بیرجند – قم را در یک گروه پنج نفره رکاب زدم. لذت و شیرینی این تجربه باعث شد که 6 ماه بعد یعنی در شهریور 85 به مناسبت نیمه شعبان مسیر 1350 کیلومتری مشهد – شمال – قم را به صورت گروهی رکاب بزنم. پس از آن به دلیل ورود به دانشگاه و شاغل شدن ، فعالیت هایم کمرنگ شد تا اینکه در زمستان 87 باز همان علاقه مرا وادار کرد تا برای یک تور ایرانگردی برنامه ریزی کنم . تابستان 88  برای برگزاری تور دوچرخه سواری" سرزمین آریا " انتخاب شد، اما به دلایلی از جمله مصدومیت موفق به انجام آن نشدم. تصور می کردم با شرایط خاصی که برایم ایجاد شده بود ، دیگر به هیچ عنوان قادر به اجرای این برنامه نباشم. اما در نوروز 89 دوباره همه چیز برای سفر محیا شد و تصمیم گرفتم امسال به هر نحوی که شده این مسیر را رکاب بزنم.

 تمرینات و برنامه ریزی ها از همان هنگام آغاز شد و زمان اجرای برنامه 8 تیرماه لغایت 15 مرداد ماه یعنی 40 روز و در مسیری نزدیک به 4000 کیلومتر که از 14 استان ( خراسان جنوبی – یزد – فارس – کهکیلویه و بویراحمد – چهارمحال و بختیاری – اصفهان – مرکزی – همدان – زنجان – گیلان – مازندران – گلستان – خراسان شمالی – خراسان رضوی ) می گذشت ، انتخاب شد .

 در این مدت هرچه تلاش کردم موفق نشدم کسی را پیدا کنم که بتواند مرا در این سفر همراهی کند. هیچ چیز نمی توانست سد راهم شود و بر خلاف نظر اطرافیان و با توکل به خدا ، تصمیم گرفتم به تنهایی سفر کنم و این باعث می شد کمی کارم سخت تر شود. علاوه بر تحمل تنهایی و خطرات آن باید تمام بار 45 کیلوگرمی را خودم حمل می کردم.

 به همین خاطر خودم را برای هر گونه اتفاقی آماده کرده بودم . از خستگی و ماندن در راه گرفته ، تا مزاحمت ها و حتی حمله حیوانات وحشی. اما یقیق داشتم که هیچ مشکلی پیش نخواهد آمد ، چون خدا را داشتم و با وجود اوست که مقابله با هر نوع تهدیدی ممکن می شود. بنابراین به هیچ عنوان به اینگونه مشکلات فکر نمی کردم.

 یکی از دقدقه های قبل از سفرم این بود که دوچرخه ام یک دوچرخه کراس کانتری بود و قابلیت نصب ترک نداشت. به همین دلیل دوچرخه یکی از دوستانم که یک دوچرخه توریستی بود را قرض گرفتم.

 از آنجایی که سال گذشته همه تلاش هایم برایم یافتن اسپانسر بی فایده بود ، تصمیم گرفتم امسال از اسپانسر استفاده نکنم ، اما به لطف خدا این مشکل نیز به سادگی حل شد و کلوپ نوین حمایت مالی تور را به عهده گرفت.

 ساعت 5 عصر روز سه شنبه 8 تیرماه ، با بدرقه تعداد معدودی از اطرافیان ، سفر آغاز شد. هیچ یک از مسئولین شهر که برای مراسم بدرقه دعوت شده بودند ، حضود نداشتند. اما این امر به هیچ وجه باعث دلسردی من نشد ، چون من این سفر را به خاطر عشق و علاقه خودم آغاز کرده بودم .

 روزهای ابتدایی سفر از که از گرمترین روزهای سال بود را در کویر رکاب زدم. مسافت های طولانی ، گرمای شدید و بادهای داغ کویری باعث شد تا سخت ترین روزهای سفرم را در آنجا تجربه کنم. گاهی از اینکه پا در این راه گذاشتم پشیمان می شدم ، اما تصور هدف بود که مسیرها را کوتاه می کرد و ادامه راه  را ممکن می ساخت.

 به هر حال به تخت جمشید رسیدم. رکاب زدن به سمت سرزمینی که بی ارتباط با نام تور هم نیست ، بسیار لذت بخش بود و تمام سختی های گذشته را محو می کرد.

 بعد از عبور از شیراز فصل جدیدی از سفر آغاز شد  و گرمای کویر جایش را به شیب های تند و طولانی و البته سرسبز زاگرس داده بود. شیب هایی که گاه ساعت ها تا رسیدن به قله آن رکاب می زدم. عصر یکی از همین روزها بود که در 25 کیلومتری یک پست امداد دچار گرفتگی عضله پا شدم و بعد از مدتی انتظار به ناچار این مسیر را با اتومبیل طی کردم. احساس تنهایی و نداشتن یک همدم نیز داشت رفته رفته بر روحیه ام تاثیر می گذاشت. اما خیلی زود فهمیدم که من هیچ وقت تنها نیستم و همدمی دارم که همیشه و در همه حال همراهم است و به ندای دلم گوش می دهد و این ادامه مسیر را سهل تر می کرد.

 به نظر ، رسیدن به اصفهان پایان سختی ها بود. مسیرهای نسبتا آسان مرکزی ، زیبایی همدان ، خنکای زنجان ، سرسبزی و باران های گیلان این را ثابت کرد. مشکلات کوچکی که در این قسمت وجود داشت در برابر سختی هایی که قبلا پشت سر گذاشته بودم ، به چشم نمی آمد. تا اینکه در یکی از شهرهالی شمالی با مزاحمت یک موتورسوار مواجه شدم که باز همان همدم همیشگی به کمکم آمد و با حضور نیروهای انتظامی این مشکل نیز رفع شد.

 هنگامی که به خراسان بزرگ رسیدم ، اشتیاق رکاب زدن و پیمودن مسیر در من بیشتر شد و هرچه می گذشت این شور و اشتیاق شدیدتر می شد و بالاخره به یکی دیگر از نقاط عطف سفرم یعنی مشهد مقدس رسیدم. ودر آنجا بود که انگیزه ای دوباره برای پیمودن ادامه مسیر گرفتم.

 پا نهادن به خاک خراسان جنوبی شیرین ترین لحظه سفرم بود. تا قبل از این دوست داشتم سریعتر جاده ها را پشت سر بگذارم ، اما حالا دلم نمی خواست این تجربه به پایان  برسد. بعد از 40 روز رکاب زدن، دل کندن این جاده ها و دوچرخه کار راحتی نبود.

 سرانجام ساعت 6 عصر روز جمعه 15 مرداد با استقبال اطرافیان و باز هم کم لطفی مسئولین به بیرجند بازگشتم. همانطور که قبلا گفتم این امر به هیچ وجه باعث ناراحتی من نشد اما این بی توجهی مسئولین می تواند انگیزه جوانان را برای انجام اینگونه فعالیت ها کم کند.

 ما مدام در رسانه ها و مجالس مختلف از زبان مسئولین می شنویم که از جوانان می خواهند کار کنند ، تحصیل کنند ، به ورزش بپردازند  و برای پیشرفت کشورشان بکوشند. اما به محض اینکه سخن از امکانات به میان می آید ، می گویند : " این ها بهانه است . شما باید با همین امکاناتی که در اختیار دارید به همه چیز برسید. " مگر می شود با هیچ به همه چیز رسید و پیشرفت کرد در حالی که تمام دنیا با جدیدترین تکنولوژی و امکانات پیش می رود ؟! بله ؛ این امر با تلاش و کار سخت و شبانه روزی شدنی است ، اما نسل امروز نمی تواند این را قبول کند و تمایل دارد که با دنیا پیش برود و بروز باشد.

 موضوع فقط عدم امکانات نیست، بلکه بی توجهی مسئولین به این قشر از جامعه بیشترین آسیب را به آنان می رساند. به عنوان مثال من افرادی را می شناسم که با علاقه به سمت ورزش آمده و تا سطوح حرفه ای نیز پیش رفته اند اما به دلیل عدم وجود امکانات و به خصوص بی توجهی که به آنان شده ، با دلسردی ورزش را کنار گذاشته و به سراغ تفریحات ناسالم رفته اند که نه تنها برای خود آنان مفید نیست بلکه می تواند به جامعه نیز آسیب برساند. اگر ما بخواهیم پیشرفت کنیم باید به جوانان اهمیت دهیم و روی آنان سرمایه گذاری کنیم.

 همانطور که هیچ ارگانی حتی تربیت بدنی برای انجام این برنامه به من انگیزه نداد و تنها علاقه خودم بود که مرا وادار به اجرای آن کرد. حمایت ها و استقبال هموطنان خون گرمم  در شهرهای مختلف نیز به من قوت قلب می داد. اینهاست که انگیزه می دهد و اگر خدا بخواهد و شرایط محیا شود، تصمیم دارم در آینده دو سفر  زیارتی با دوچرخه به سوریه و سرزمین وحی ، مکه داشته باشم.

 برای تمام جوانان این مرز و بوم آرزوی موفقیت دارم و امیدوارم که در هر زمینه ای که قدم می گذارند ، پیروز و سربلند باشند و از آنان می خواهم که با اراده ای قوی و همتی بلند چرخ های زندگی شان را پیش ببرند و اجازه ندهند هیچ چیز مانع رسیدن آنها به اهدافشان شود.

 

اضافه کردن نظر

کد امنیتی
تغییر کد امنیتی